نامه ها٬ شماره ۱۵ يک دنياى بهتر سياوش دانشور

مه 16, 2007

 سياوش دانشوررفيق نيما نامى عزيز٬با پوزش که در شماره قبل اسم شما اشتباها نيما مينائى چاپ شده بود. مطلب شما دريافت ومنتشر شد. موفق باشيد. رفيق آرش عزيز٬خبر خوش شما در مورد سايت جوانان آزاديخواه تهران دريافت شد. خسته نباشيد و برايتان آرزوى موفقيت ميکنم. رفيق محمد محمدى عزيز٬مطلب «دو محمود  و دو تفکر در برابر هم» دريافت شد و در ستون آزاد سايت درج شد. به اميد يک تلاش گسترده براى آزادى محمود صالحى و يک اول مه سوسياليستى. موفق و پيروز باشيد. رفيق منصور ترکاشوند عزيز٬ مطلب سوم شما دريافت و در ستون آزاد سايت فراکسيون درج شد. پيروز باشيد.رفيق سياوش شهابى عزيز٬نامه استعفاى شما از فراکسيون دريافت شد. اظهار تاسفى در اينمورد را لازم نميدانم. همه ما عضو حزب هستيم و براى پيشرفت و پيروزى کمونيسم تلاش ميکنيم. جاى دورى نرفته ايد٬ در کنار صدها و هزاران رفيق عزيز ديگر در سنگر کمونيسم کارگرى تلاش ميکنيم. برايت سلامتى و سربلندى آرزو دارم. با احترام٬ سياوش دانشوررفيق سروش ابراهيمى عزيز٬نامه شما مبنى بر پيوستن به فراکسيون دريافت و در همين شماره درج شد. خوش آمديد. از کامران پايدار بنا به اخبار منتشره و دعوت کانون صنفی معلمان قرار است از روز شنبه 25/1/85 دور جدیدی از اعتصاب معلمان به شکل عدم حضور در سر کلاسهای درس شروع شود از هم اکنون این خبر بصورت گسترده ای در بین معلمان بخصوص از طریق پیام کوتاه تلفنی اس ام اس دهان به دهان میگردد. کامران عزيز٬دست شما درد نکند. مرتبا اخبار اين اعتراضات را براى نشريه ارسال کنيد. اميدواريم تعداد بيشترى از مردم و بويژه دانش آموزان از اين اعتراضات فعالانه حمايت کنند. دوستان اتحاد بين المللى در حمايت از كارگران در ايران مطلب ارسالى شما با عنوان «همبستگى بين المللى كارگرى، دولتها و نهادهاى وابسته» دريافت و در ستون آزاد سايت درج شد. موفق و پيروز باشيد. نامه اشکان به شراره نورىبا شادباش نوروزى! با تشکر از تمام کوششهاى شما عزيزان به آخرين مطالبتان در وبلاگ پاسخ گفتم. اين ديدگاه من است. سوالى دارم و دوست دارم پاسخ کاملى از شما بشنوم چون جوابش را نميدانم. فرق سوسيال و سوسيال دمکراتيک چيست؟ (احتمالا منظور سوسياليسم باشد) چرا براى رسيدن به سوسيال دمکراسى بايد از ليبراليسم گذشت؟ آيا شما براى رسيدن به سوسياليسم تلاش ميکنيد؟ رهبرى حزب با کى است؟ ايا به رهبرى جمعى اعتقاد داريد؟ پس رهبرى استالين را از ياد نبريم. با پوزش از شما دوست عزيز اگر سوالات زيادى مطرح کردم٬ لطفا بيشتر از تفکرات حزب و خودتان اى ميل کنيد. باز هم از اينکه زياده گوئى کردم مرا ببخشيد. با سپاس فراوان٬ يار هميشگى شما اشکان. ديروز نامه ديگرى هم از اشکان عزيز دريافت کرديم که خلاصه اى از آن چنين است؛ با درود فراوان به تمام آزادیخواهانبسیار دوست دارم اگر بنده را به عنوان یک فعال سیاسی منتقد که از بیرون به حزب نگاه میکند، قبول کنید که کمابیش با مشکلات ایجادشده به خاطر طرح تشکیل فراکسیون کمونیست کارگری با خبر است، در جواب به نزدیکان حمید تقوایی عزیز که دست به انتقاد زده اند، باید خاطر نشان کنم:   … کاش انسانها از استثمار عقاید و اندیشه دیگران رهایی می یافتند، کاش میشد انتقاد از هر دو نوعش - چه سازنده وچه تخریب کننده – سازنده تلقی مینمود .کاش در فرداها استیضاح، سرکوب، انفکاک و انشقاق حزبی معنایی دیگر داشت. منِ ِ- اشکان- معتقدم باید به تفکر و باور بانو آذر ماجدی و دیگر دوستان احترام گذاشت و در این مورد حساس باید بیشتر به بحث وگفتمان پرداخت تا مبادا این جدل سازنده تبدیل به جدالی مخرب گردد. و باید بهانه را به دست بهانه گیر نداد. شاید بهترین راه ممکن در زدودن اسلام سیاسی و نظام توتالیتر آخوندی، شورایی شدن رهبری کمونیست کارگری یا به تعبیر بهتر ایجاد شورای رهبری جمعی با ریاست حمید تقوایی عزیز که چون چراغی فروزان برای حزب کمونیست کارگری است٬ باشد. شاید اگر منصور حکمت نیز در این شرایط بود، راحت تر و آسانتر با آن برخورد میکرد. «اصل برصحت است، مگر آنکه خلافش ثابت شود.» آنچنانکه میدانیم تنها چیزی که ما را در این مورد می هراساند، تکرار اشتباه است ،نه چیزی بیشتر از آن. «گذشته چراغ راه آینده است.» بسیار دوست دارم پاسخ شما بزرگواران را در مورد مطالبی که ارسال کردم، بدانم . کاش میشد سیاوش دانشورعزیز در صورت صلاحدید مطالب مندرج بالا، آن را در نشریه چاپ کند تا شاید شنیدن این چنین مطالبی از زبان یک منتقد درون مرزی که هیچ وابستگی ای به حزب ندارد و نگرانیش به آینده  دموکراسی در ایران است. تا قدمی هر چه کوچک در انسجام هر چه بیشتر حزب کمونیست کارگری ایران باشد.  با تشکر اشکان 

اشکان عزيز٬با تشکر از نامه و سوالات شما. رفيق شراره نورى برنامه حزب٬ جزوه دمکراسى؛ تعابير و واقعيات از منصور حکمت را برايتان ارسال کرده است. اين مطالب را بخوانيد تا بيشتر با فشرده افکار حزب آشنا شويد. بخشى از جواب سوالاتتان را ميگيريد. همينطور توصيه ميکنم به سايت منصور حکمت و سايتهاى حزب و فراکسيون سربزنيد٬ يک دنيا مطلب براى خواندن هست٬ با اعضاى رهبرى حزب و نهادها و اجلاسهاى آن آشنا ميشويد.  تلاش کنيد برنامه حزب را به دوستان ديگرتان هم بدهيد و در مورد آن بحث کنيد و سوالاتتان را براى ما بفرستيد. در مورد برخى از سوالات ديگر شما شايد لازم است که مفصل حرف زد و يا منابعى را معرفى کرد. اما فعلا دو سه نکته را تيتر وار اينجا مطرح ميکنم؛ حزب کمونيست کارگرى براى سرنگونى سرمايه دارى و برقرارى فورى يک حکومت کارگرى٬ يک جمهورى سوسياليستى مبارزه ميکند. اهداف حزب در سطوح مختلف در برنامه حزب آمده است که حتما آنرا بدقت مطالعه خواهيد کرد. در مورد سوسيال دمکراسى فقط اين اشاره را ميکنم که احزاب سوسيال دمکرات امروز با نسل اول احزاب سوسيال دمکرات قبل و حتى بعد از انقلاب اکتبر تفاواتهاى ماهوى دارند. اين احزاب جناح چپ طبقه حاکم اند و در پلاتفرم و اهداف شان تفاوت ميکروسکوپى با احزاب محافظه کار دارند. حتى در موارد زيادى متحد راست جديد هستند. حزب ليبر انگلستان يک نمونه است که متحد راست افراطى بوش  و شرکا است. در کشورهائى مانند ايران سوسيال دمکراسى فاقد پايه اجتماعى است و سرمايه دارى بدون اختناق و سرکوب و فقر روزش به شب نميرسد. در اين زمينه مطلبى را جداگانه برايتان ارسال ميکنم. همينطور کسانى که در ايران خود را «ليبرال» خطاب ميکنند از نظر خط مشى سياسى و افق و آرمان اجتماعى بيشتر شبيه احزاب راست محافظه کار غربى هستند. آنهم راست محافظه کارى که در اسلام و عقب ماندگى ضرب شده و فاقد همان مدرنيسم و سکولاريسم نيم بند موجود در جريانات راست غربى است. اگر دقت کنيد «ليبرال» هاى ايران بيشتر سنگ رژيم و بوش را به سينه ميزنند. در مورد رهبرى جمعى جداگانه حرف زديم و در همين شماره نيز مطلبى منتشر شده است. اما داستان استالين به رهبرى فردى  و جمعى برنميگردد. هر رهبرى جمعى هم لزوما پيشرو و انقلابى نيست و متقابلا هر رهبرى فردى استالينى نميشود. لازم به ذکر است حزب ما رهبرى فردى به معنى مورد نظر شما ندارد. استالين نماينده ناسيوناليسم و عظمت طلبى جنبشى بود که همراه با کمونيسم وارد انقلاب روسيه شد. شکست خط کمونيستى در انقلاب اکتبر در قلمرو سازماندهى اقتصادى جامعه شوروى و نمايندگى نشدن اين خط زمينه عروج استالين است. استالين محصول فقدان دمکراسى حزبى و اعمال رهبرى فردى نيست. برعکس٬ آنچه که استالين با کمونيستهاى انقلاب اکتبر بنام «کمونيسم» کرد همان کارى بود که بورژواها همه جا با پارلمان و دهها نهاد ريز و درشت و دمکراتيک شان عليه کمونيستها و مخالفينشان کردند. مسئله استالين را نبايد در فرد او و يا خلقيات فردى و فقدان دمکراسى يا «عدم پايبندى» استالين به اهداف کمونيستى و يا با مقوله «خيانت» توضيح داد. انقلابات را افقهاى اجتماعى و جنبشهاى سياسى درگير رقم ميزنند. حقيقت اينست استالين جنبش خودش را نمايندگى کرد و کمونيسم را درهم کوبيد. توصيه ميکنم بحث منصور حکمت در باره تجربه شوروى را بخوانيد. موفق و پيروز باشيد٬ سياوش دانشور مداد قرمز عزيز٬نامه ات را براى رفيق على جوادى فرستاديم. حتما على جوادى در اين ايام سخت و خلا و زخم عاطفى و انسانى ناشى از فقدان زوياى عزيز از اين محبت و همبستگى انسانى شما خشنود خواهد شد. دوستانى مانند شما مايه افتخارند. پيروز باشيد. ۲ نامه از مائده چاوشىاولا شما نميخواد واسه ما نظر بدى! اگه ايرانى هستين بايد بگم با تحريک مردم عليه حکومت به ايران آسيب زديد. ايران که وطنتونه! ايران که وجودتون بخاطر وجود شماست. اين همون ايرانيه که مردمش با فرهنگ و متمدن هستن. اگه تاريخ رو خونده باشى خواهى فهميد که وقتى اتحاد از بين رفت٬ کشور نابود ميشه! کشورى که ذره ذره خاکشو مردم غيور با هزار زحمت و با چنگ و دندان به دست آوردن. اگه هم که ايرانى نيستين بايد بگم مسائل داخل کشور ما مربوط به خود ماست و به هيچکس ربطى نداره. مگه تو آمريکا و انگليس صدها زن فروخته ميشن کسى چيزى ميگه؟ و البته از نظر من هر زن حتى اگه فروخته هم شه٬ به همون اندازه لياقت داشته. پس بهتره ديگه دست از اين کارهاى … برداريد و بزاريد ايران ما٬ ايران ما باشد. من دوباره نامه ام را خواندم و اتفاقا خيلى هم کمکم کرد تا دوباره به حرفام که حرف ايرانيه که کشورش را شنتخته. تمام حرفام حرف خودمه٬ يعنى يک دختر ۱۴ ساله که طرفدار هيچ حزبى نيست. راستى نشريه کى چاپ ميشه؟ ميخوام ببينم چقدر جرات دارين تا حرف مخالفتون را با منطق بيان کنيد. روى حرفام فکر کنيد٬ به دردتون ميخوره٬ باور کنيد! فقط اگه ميشه نشريه را برام بفرستين.  

مانده عزيز٬هر دو نامه ات را منتشر کرديم. تنها يک کلمه را برداشتيم که غير بهداشتى بود. راستش نفهميدم چرا دوست ندارى نظر بشنوى و بعد نشريه ميخواهى؟ فقط ميخواهى مطمئن بشى که حرفت را چاپ ميکنيم؟ خوب حالا مطمئن شدى. اما مگر تو طرفدار حکومتى؟ مگر جمهورى اسلامى نماينده تو و دختران و پسران و نسل تو هستش؟ چرا حساب حکومت و مردم را يکى ميکنى؟ اين به نظر من بسيار نادرست است. هيچ جاى دنيا حساب مردم و حکومت يکى نيست. حتى اونجاها که مثلا با راى و انتخابات دولتها انتخاب ميشن و زياد کلک و تقلب هم نيست٬ اما دولتها نماينده واقعى مردم نيستند. نماينده سرمايه دارها و پولدارها و مذاهب و فرهنگ و اخلاقيات خودشون هستن. ايران يا خاک که مقدس نيست. اما انسان و حرمت و خوشبختى و آزادى اش مقدس است. اصالت با انسانه نه با خاک. من در ايران متولد شدم٬ اما با حکومت اسلامى مخالفم. تو ميگى بايد مخالفين حرف نزنند و مبارزه نکنند که جامعه اى بهتر و آزاد داشته باشند؟ جمهورى اسلامى اينو ميگه. اگر مردم و جنبشهاى پيشرو و انقلابى در هر کشورى تلاش نميکردند که حالا هنوز در عصر حجر بوديم. مائده عزيز من هم با تو موافقم که مردم ايران مردم متمدن و با فرهنگى هستند. اما حکومت حاکم در ايران يک دولت عقب مانده و مرتجع و ضد زن و سرکوبگر و ضد جامعه و ضد پيشرفت و تمدن است. بنظر تو نيست؟ برو از دوستات و مردم بپرس ببين چى ميگن. پس چرا دختر کوچکتر از تو را سالها زندانى ميکنه؟ پس چرا مردم را سرکوب ميکنه و زنان رو تو اين کيسه زشت و سياه کرده؟ پس چرا مردم فقير و گرسنه اند و وقتى حقشون را ميخوان چماقدارها را به جونشون ميندازه؟ ثروت که زياده٬ چرا سهم اکثريت مردم فقر و نداريه؟ ميدونى عزيزم بيشتر از ۴۰ جوان در ايران زير حکم اعدام هستند؟ چرا؟ مگر کسى اشتباهى کرد بايد کشتش؟ مگر ما وحشى هستيم که هر روز همديگر را بکشيم؟ دنيا خيلى پيشرفت کرده مائده جان. ما بايد نه فقط ايرانى ها  بلکه هم نوعان خودمونو دوست داشته باشيم. چه فرقى ميکنه کى کجا بدنيا اومده؟ مگر من و تو خودمون تصميم گرفتيم که در ايران بدنيا بيايم؟ اگر تو در فرانسه بدنيا مى اومدى همين حرفها را نميزدى؟ چى شده که محل تولد و بيمارستان ناخواسته منشا اين همه قشقرق ملى شده؟ ببينم تو دوست نداشتى همه مردم خوشبخت بودن؟ در آفريقا از گرسنگى خبرى نبود؟ در خاورميانه هر دقيقه بمب و کشتار نبود؟ بچه ها ميخنديدند و درس ميخوندند؟ آدمها اسلحه دستشون نبود و بابا و مامان ها گريه نميکردند بخاطر بدبختى ها و مرگ بچه هاشون؟ واقعا  خاک عراق و ايران و سودان و غيره براى کسى که ميخواند بکشنش چه ارزشى دارد؟ فقط بايد فرار کنه تا شايد سالم بمونه. در مورد مسائل ايران که به چه کسى مربوطه٬ بايد بگم که امروز همه دنيا از سياست و اقتصاد و فرهنگ تا لباس و خوراک و علم و دانش و موزيک ديگه جهانيه و هيچى کشورى و ملى نيست. اسير اين تبليغات ناسيوناليستى نشو که مثل ويروس ايدز خطرناکه و فقط انسانيت آدمها را ميکشه و بجاش نفرت ملى توليد ميکنه. مائده عزيز امروز حکومتها هم در دنيا تنها نميتونند کارشون را پيش ببرند. دولتها هم با هم متحد و دوست و دشمن هستند. بجاى اينکه بيايم بگيم ما ايرانى ها فلان و بيسار ميکنيم٬ ميشه گفت انسان در اين کره خاکى ميتونه و بايد خوشبخت و سالم و باسواد زندگى کنه. مگه يکبار بيشتر دنيا ميايم؟ حرفات در مورد زنان و دختران تن فروش ديگه مثل آقا ملاهاست. تو بعنوان يک دختر نبايد اين حرفو بزنى. اگه ميخواهى درد کسى را بفهمى خودت را جاى او بذار. بايد سعى کنيم همديگر را بفهميم نه اينکه بگيم خوب اين «لياقتشونه»! مگه انتخاب ديگرى داشتن که رفتن اين يکى را انتخاب کردند؟ چرا فکر نکردى که هيچ زن و دخترى از تن فروشى و تجاوز بهش هيچوقت لذت نميبره بلکه شخصيت اش له ميشه؟ چرا فکر نکردى که نبايد جاى متهم و قربانى را عوض کنيم؟ آخه آدمها اول به يک موقعيت بد رانده ميشن و وقتى که هيچ راهى ندارند به اين شغل رو ميارن. اگر با اخلاقيات متعصب به اين موضوع نگاه نکنى ميبينى در همه جاى دنيا تن فروشى يک بيزنس بزرگ و نون و آبدار براى يک عده است که قربانيان اون زنان و دختران فقير و جنگ زده و محتاج حداقل زندگى هستند. از خودت سوال نميکنى چرا اينطوره و چکار بايد کرد که اين موضوع حل بشه و کسى مجبور نباشه تن فروشى کنه؟ من فکر نميکنم اگر جامعه واقعا آزادى داشته باشيم هيچ زنى ترجيح بده که تن فروشى کنه. به نظر تو ميکنه؟ مائده عزيز٬ انسان انسان است. انگليسى و ايرانى و آمريکائى زياد مهم نيست. خيلى ها امروز مليتى براشون درست کردند که ده سال پيش نداشتند و يا فردا ميتونند مليت امروزشون را نداشته باشند. نبايد اسير تعصبات ملى و مذهبى بشيم. بايد به برابرى و آزادى و رفع تبعيض در تمام شئون فکر کرد. ناسيوناليسم و تعصب ملى انسان را به نا انسان و انسان مسخ شده تبديل ميکنه. تو که تاريخ خوندى بايد بدونى که دنياى معاصر و قديم صحنه همين رقابتها و جاه طلبى ها و جنگهائى بوده که هر کسى خواسته منافع خودشو تامين کنه و براى اين نسل نسل از مردم را به کشتن داده. ناسيوناليسم و قوم پرستى يعنى خون و جنگ و تعصب و عقب ماندگى فکرى و فرهنگى و اجتماعى. با ناسيوناليسم تصفيه حساب کن و انسانيت و آزادى را اعاده کن. هميشه بهار باشى. نشريه را هم برات ميفرستيم. دوست تو٬ سياوش دانشور

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.